تبليغاتX
اين كوزه چو من عاشق زاري بوده است...در بند سر زلف نگاري بوده است...اين دسته كه در گردن او مي‌بيني...دستي است كه بر گردن ياري بوده است فرشته

فلسفه مجازات چیه؟

اینکه مجرم پشیمون بشه از گناهش؟

اگه قبل از مجازات از کارش واقعا پشیمون بشه پس مجازات واسه چیه؟

شاید یک نوع مقابله به مثله برای اینکه خشم درون فروکش کنه؟

اگه مجرم مجازات شد ولی پشیمون نشد چی؟

اگه انتقام از خشم کم نکرد اونوقت چی؟

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:20 توسط .::فرشته ::.


سیر تاریخی جهان بینی حافظ

همیشه برای من جالب بود که حافظ در همیشه تاریخ دوست داران خودش را دارد

 و این دوست داران مربوط به قشر خاصی از جامعه نیستند.


مطمئنا دلایل مختلفی داره که من وقتی کتاب "این کیمیای هستی" را خوندم

 به بعضی از این دلایل رسیدم که یکی از انهارو بازگو میکنم.


شاید به کار یک نفر امد.


حافظ در زندگی هنریش رفته رفته به کمال رسید.


رسیدن به این مرحله از کمال هنری یعنی سیر

  از " عشق تو سرنبشت من راحت من رضای تو " به عالمی که بگوید


 " خرقه زهد و جام می گرچه نه در خور همند / این همه نقش میزنم از جهت رضای تو "


در حقیقت سیر تاریخی جهان بینی حافظ است از عالم

  از " عشق تو سرنبشت من راحت من رضای تو " به عالمی رند ویا ابر مرد

  و یا هر کلمه دیگری که بر ان مینهید و لایق مقام حافظ باشد.


در این مرحله است که او به صورت اینه تمام نمای انسانیت در می اید

و تصویرگر مجموعه ای از هر دو  سوی تناقضات انسان میشود :


سخنگوی جبر و اختیار / نماز و عصیان / خرخه زهد و جام می /

غمگینی و شادخواری و در یک ان " جام گیتی  نما و خاک ره " و


" هوشیار حضور و مست غرور " بودن در حالی که

  " گنج در استین و کیسه تهی ست "  " بحر توحید و غرقه در گناه "  بودن


و " به اب روشن می عارفی طهارت کرد " و اگر او فقط اهل یکی از انها بود

 هرگز نمی توانست در همه ادوار  زندگی انسان در تمام مراحل فکری و فرهنگی ما


سخنگوی بلا منازع همه نیازهای روحی انسان باشد.


اکر یک نکته از دیوان حافظ را بخواهیم بر گزینیم که

 خلاصه جهان بینی او باشد جز تصویر میدانی از " اراده  معطوف به ازادی "

  خلاصه جهان بینی او باشد جز تصویر میدانی از اراده ازادی هنگامی

 تحقق می یابد که شما در دو سوی متناقضات رفت و امد داشته باشید.


اگر در منطق و علم و فلسفه تناقض مایه فروپاشی ست

 در قلمرو مذهب و هنر این تناقض نه تنها عیب نیست بلکه مایه بقا نیز هست.


اگر در تاریخ جهان مذهب یا هنری دیده شود که فقط به یکی از این تقابلها

 تکیه کند انگاه نیمی از وجود انسان را در زیر پوشش نمی تواند بگیرد

 و مذهب و هنری ناقص است.


اگر مایل به ادامه هستید به کتاب  "این کیمیای هستی"


مجموعه مقاله ها و یادداشتهای


استاد شفیعی کدکنی


در باره حافظ

به کوشش:ولی الله درودیان


مراجعه کنید.




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 23:48 توسط .::فرشته ::.


وحشت کردم وقتی به وبلاگ یکی از دوستام سر زدم

وقتی دیدم به خاطر فیلتر نشدن چقدر به اهدافش پشت کرده

روزای اولی که با هم در مورده اهدافش و علایقش حرف میزدیم خوب یادمه

ولی گویا خودش فراموش کرده




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 2:54 توسط .::فرشته ::.


به باغ هم سفران

صدا کن مرا.
صدای تو خوب است.
صدای تو سبزینه ان گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن میروید.

در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهائی من بزرگ است.
و تنهائی من شبیخون حجم تو را پیشبینی نمی کرد.
و خاصیت عشق این است.

کسی نیست
بیا زندگی را بدزدیم و ان وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم.
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.
بیا زودتر چیزهارا ببینیم.
ببین عقربک های فواره در صفحه ی ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می کنند.
..............
..............
مرا گرم کن
..............
..............




و ان وقت من مثل ایمانی از تابش "استوا" گرم
ترا در سراغاز یک باغ خواهم نشانید.

                                                                                          "سهراب"


این شعرو واسه کسی نوشتم که لایقش بود.





لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 0:39 توسط .::فرشته ::.


دیوانه.ایا نشنیده اید حکایت ان دیوانه ای را که بامداد روز
روشن فانوسی بر افروخت و به بازار دوید و پیاپی فریاد کشید:
 من خدا را میجویم!من خدا را میجویم!در ان هنگام بسیاری
از کسانی که به خدا ایمان نداشتند در ان پیرامون ایستاده بودند و
بنابراین دیوانه خنده های فراوان برانگیخت.یکی پرسید:مگر
گم شده است؟دیگری پرسید:مگر همچون کودکی راه خود را گم
کرده است؟یا پنهان شده است؟مگر از ما میترسد؟مگر به سفر
رفته؟یا مهاجرت کرده است؟و همین طور نعره میزدند و
می خندیدند.
دیوانه به میانشان پرید و با نگاه میخکوبشان کرد.فریاد زد:
خدا کجا رفته؟به شما خواهم گفت.ما-من و شما-او را
کشتیم.ما همه قاتلان اوییم.ولی چگونه چنین کاری کردیم؟
چگونه توانستیم دریا را بنوشیم؟که به ما ابری داد که سراسر افق
را با ان بزداییم؟چه می کردیم هنگامی که این زمین را از خورشید
گسلاندیم؟اکنون زمین به کجا میرود؟ما به کجا میرویم؟به دور
از همه خورشیدها؟پیوسته سرازیر در سراشیبی سقوط؟به پس
به پیش به پهلو به هر سو؟مگر هنوز زیر و زبری هست؟مگر در
هیچی بیکران سر گردان نشده ایم؟مگر دم سرد تهیگی را احساس
نمی کنیم؟مگر دم سرد سردتر نشده است؟مگر شب دم به
دم بیشتر ما را در تاریکی فرو نمی پیچد؟مگر نیاز نداریم بامداد
تابناک فانوسها را روشن کنیم؟مگر هنوز هیچ چیز از هیاهوی
گورکنانی که خدا را به خاک میسپارند به گوشمان نرسیده ؟مگر
هنوز هیچ چیز از واپاشیدگی الوهی به مشاممان نخورده؟خدایان
نیز متلاشی میشوند.خدا مرده است.خدا مرده می ماند.ما او را
کشته ایم.

ما قاتلان سرامد همه قاتلان چگونه خویشتن را تسلی
دهیم؟انکه جهان تا کنون مقدس تر و نیرومندتر از او به خود
ندیده است زیر خنجرهای ما انقدر خون از دست داد تا مرد:
کیست که این خون را از ما پاک کند؟به چه ابی خویشتن را
بشوییم؟چه ائینهای توبه و چه بازیهای اسمانی  ناگزیر خواهیم
بود اختراع کنیم؟ایا عظمت این واقعه از حد ما در نمی گذرد؟ایا
نباید به صرف اینکه شایسته ان بنمائیم خود خدا شویم؟هرگز
واقعه ای به این عظمت این واقعه از حد ما نمیگذرد؟ایا
نباید به صرف اینکه شایسته ان بنماییم خود خدا شویم؟هرگز
واقعه ای به این عظمت نبوده است و هرکه پس از ما زاییده شود
به جهت این واقعه به تاریخی بالاتر از هر تاریخی تا امروز تعلق
خواهد داشت.

اینجا دیوانه خاموش شد و بار دیگر به شنوندگانش
نگریست انان نیز دم در کشیدند و شگفتزده به او نگریستند.
سر انجام دیوانه فهنوس را بر زمین کوبید فانوس تکه تکه شد و
فرومرد.دیوانه گفت:من زود امده ام.وقت امدن من هنوز
نرسیده است.این رویداد عظیم دهشتناک هنوز در راه است
هنوز سر گردان است.هنوز به گوش ادمیان نرسیده است.
رعد و برق نیازمند زمان است.نور ستارگان نیازمند زمان است.
رویدادها گرچه روی داده باشند باز برای اینکه دیده و شنیده
شوند نیازمند زمانند.این واقعه هنوز از ایشان دورتر از دورترین
ستارگان است-و با اینهمه خودشان این کار را کرده اند.
و باز حکایت کرده اند که دیوانه همان روز بزور وارد چند
کلیسا شد و مرثیه خواند.میگویند هنگامی که به زور بیرونش
بردند و باز خواستش کردند جز این پاسخی نداد که"اگر امروز
همه این کلیساها و مقبره ها و تابوتهای خدا نیستند پس
چیستند؟"







  



لينك ثابت نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 1:6 توسط .::فرشته ::.


 ژوزه ساراماگو در رمان خود کابوسی هولناک را باز میافریند.
جامعه شهری پیشرفته ای با همه امکانات ناگهان به بربریت باز می گردد
 و کل ساختار زندگی جمعی به انحطاط کشیده میشود.
رشته های الف و تعهد از هم میگسلد و یکی یکی از بین میرود.
 دقت موشکافانه در سبک و ساختار نوشتن و حذف علا ئم نقطه گذاری عدم تطابق
زمان ها خواننده را وا میدارد تا در هر لحظه به ظرایف معنی بیندیشد.
نتیجه رمانیست عمیق-تفکر بر انگیز و کتابی که در طی سالهای اخیر سابقه نداشته است.

رمانی عمیق و تکان دهنده و در عین حال که کاملا خیالی به نظر میرسد
تصویری هولناک از واقعیت است.
 کوری - ترجمه اسدالله امرایی

این کتاب شاید راحت بگم یکی از تاثیر گزارترین کتابهائی بود که خوندم.

شاید وحشتی که به انسان منتقل میشه باعث اینه که تو ذهن ماندگار بشه.

من بعد از خوندن این کتاب فهمیدم ما چقدر میتو نیم ضعیف باشیم در مقابل مشکلات و چقدر بده که همیشه دنبال کسی میگردیم که راهنمای ما باشه مثل زن اقای دکتر در کتاب.

من این کتاب را به چند تا از دوستام پیشنهاد دادم و دیدم که لذت بردن.

امید وارم همه بخونن.

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 1:16 توسط .::فرشته ::.


*میبینم از این ریزه مگسهای زهر اگین به ستوه امده ای. میبینم که وجودت زخمی و خون الود شده است ولیکن سر بلند تر از ان هستی که خشمگین شوی*


*ان ها معصومانه خون تو را میخواهند. جان بی رمقشان خون میطلبد_و معصومانه نیش میزنند و تو که به کنه همه چیز توجه داری حتی از زخم های ناچیز هم تا اعماق وجودت رنج میبری
 و پیش از اینکه التیام یابی کرم زهر الودشان بر سراسر دستت لغزیده است.*


*به گمانم تو بزرگوار تر از ان هستی که این خونخواران را سرکوب کنی ! اما هشدار که محکوم بی عدالتی مسمومشان نشوی.*


*اینها گرد تو میگردند و وز وز میکنند. حتی وقتی تو را میستایند ستاییششان نابجاست.میخواهند جان و خونت را بمکند.*


*ترا مانند یک خدا و یا یک شیطان ستایش مینمایند در پیشگاهت شنگ و شیون میکنند.
اعتنا مکن ! اینان چیزی جز چاپلوسی و ضجه و مویه نمیشناسند.*


*حتی بسا خود را مهربان جا میزنند. اما این شیوه ی موزیگرانه دون مایگان است.
اری دون مایگان موذی هستند!*


*فکر فرومایه شان سخت به تو مشغول است_ همیشه در نظرشان مشکوک هستی.زیرا هر چه انها را به فکر کردن وابدارد مشکوک است.*


*جوانمردی و پارسائیت را تنبیه میکنند و در حقیقت فقط لغزشهایت را قابل عفو میدانند.*


*حتی اگر برایشان مروت نمائی گمان میکنند که مورد تحقیر قرار گرفته اند و در عوض نیکوکاریهایت نامردانه زیان میزنند.*


*بگریز ای دوست من به عزلتگاهت بگریز.به انجائی که نسیم سخت و خشن میوزد بگریز. سرنوشت تو این نیست که مگس کش باشی.*

                                                            چنین گفت زرتشت ـ فردریک نیچه


 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 23:20 توسط .::فرشته ::.


احمد شاملو
کسی که من تازگیا با اشعارش اشنا شدم و از این بابت خوشحالم.
 میخوام اینجا در موردش توضیح بدم شاید کسانی باشن که دوست دارن بدونن.
*زندگی نه ان تلاش پرخاشجویانه که حرکتی است برای رسیدن به مرگ و به کمال سکوت*


هر شعری یک سری مختصات داره که من میخوام مختصات شعر شاملو را بگم:
1.شروع و ختام
اغاز و انجام شعر با کل ساختمان شعر متناسب باشد.
2.تناسب تعابیر و تصاویر
در شعر شاعران واقعی حتی یک تصویر بدون تناسب با رگه اصلی محتوی شعر دیده نمی شود.
3.پاره ها و سطرهای ناب
مهمترین معیار قدرت خلاقانه هر شاعر.
4.نحوی بیان از نظر ایجاز
شاعران واقعی برای توصیف یک زاویه(موضوع)از چند کلمه استفاده میکنند که ه ان ایجاز گفته میشود که نشان دهندی نوعی خصوصیت سبکی است.
5.میزان همخوانی با کلمات
که باعث نوعی از شباهت بین اشعار مختلف از یک شاعر میشود یا نوعی خویشاوندی.
6.شکل نهائی شعر یا تشکل
هماهنگی بین سطرها و بندها و حتی کلمات یک شعر.
تا انجا که حتی اگر یک کلمه از ان برداشته شود به وضوح عیب و نقص ان ظاهر میشود.
*دسته بندی اشعار شاملو*
مجموعه اشعار:
هوای تازه
باغ اینه
ایدا در اینه
ایدا.درخت خنجر.خاطره
ققنوس در باران
مرثیه های خاک
شکفتن در مه
ابراهیم در اتش
دشنه در دیس
برای اشنائی بیشتر رجوع کنید به کتاب احمد شاملو نوشته محمد حقوقی.




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 3:30 توسط .::فرشته ::.


 

من نمیدونم کار ما تو این کشور داره به کجا میرسه.دزد بنزین و کارت سوخت کم بود که محیا شد.

حتی کار به جائی رسیده که خیلی ها گدائی برای نیم لیتر بنزین  میکنن.امیدوارم درست بشیم که خیلی سخته چون همه چیز از پایه و اساس خرابه. انگار هممون یه جورائی مسخ شدیم که حتی درست را از غلط تشخیص نمیدیم.

تنها کاری هم که بلدیم انجام بدیم اینه که یک نفر را به عنوان پیشوا قرار بدیم و تقلید کنیم.

هر چی بیشتر دست و پا میزنیم بیشتر فرو میریم.خیلیامونم که چنگ زدیم به گذشته و دلمون خوش کردیم که چی بودیم ولی اگه پای خیلی تلاشها برای میراث فرهنگیمون پیش بیاد سریع به خیلی دلایل عقب میشینیم چون اکثرمون ادمای تنبلی هستیم.و منتظریم که دیگران اماده کنن و ما استفاده.

مگه غیر اینه که اکثر اطلاعاتی که ما در مورده گذشته پر افتخارمون داریمو محققین خارجی بهمون دادن.

امیدوارم که درست بشیم هر چند خیلی سخته.




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 23:17 توسط .::فرشته ::.


افراسیاب یکی از شوم ترین و پیچیده ترین شخصیتها در حماسه ی ملی ایران است.
او پادشاه توران زمین و دشمن قسم خورده ی ایران است.
اما گاه میبینیم به عنوان ناجی ایران هم ظاهر میشود.
دختر خود را به همسری سیاوش شاهزاده ی محبوب ایران میدهد اما مدتی بعد او را به مرگ محکوم میکند
 
و هنگامی که کیخسرو پسر سیاوش به خونخواهی پدرش برمی خیزد افراسیاب از در اشتی در میاید
و هنگامی که سرانجام به دست کیخسرو محکوم به مرگ میشود هر چند بر او دل میسوزانیم اما میدانیم
این سرنوشت محتوم را او خود رقم زده است.
افراسیاب یا فرنگرسین اوستا چهره ایست که در اسطوره شناسی و
حماسه شناسی ایران کم تر به او پرداخته اند و نویسنده در این اثر کوتاه
این چهره را محور مطالعات خود قرار داده است.

افراسیاب در اسطوره و حماسه زخم عمیق رستم(محمدرضا محمودزاده)




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 23:31 توسط .::فرشته ::.